تبليغاتX
سرزمين شعر و ادب و هنر و مقاومت ايران
سرزمين شعر و ادب و هنر و مقاومت ايران

شعری از فروغ فرخزاد

بر روی ما نگاه خدا خنده می زند/هرچندره به ساحل لطفش نبرده ایم/زیرا چو  زاهدان سیه کار خرقه پوش /پنهان زدیدگان خدا می نخورده ایم/پیشانی ارز داغ گناهی سیه شود /بهتر زداغ مهر نماز ازسر ریا/نام خدانبردن ازان به که زیر لب/بهر فریب خلق  بگویی خدا خدا/ماراچه غم که شیخ شبی درمیان جمع/ بر رویمان ببست به شادی دربهشت /او میگشاید.....او که به لطف صفای خویش/گوئی که خاک طینت مارا زغم سرشت/طوفان طعنه خنده ی  مارازلب نشست/کوهیم ودرمیانه ی دریا نشسته ایم/ چون سینه جای گوهر یکتای راستیست /زینروبه موج حادثه تنها نشسته ایم./ان اتشی که دردل ما شعله می کشید/گردر میان دامن شیخ اوفتاده بود/دیگر  بما که سوخته ایم از شرار عشق/نام گنهکاره ی رسوا ! نداده بود/بگذار تابه طعنه بگویند مردمان/درگوش هم حکایت  عشق مدام ما/(هرگزنمیرد انکه  دلش زنده شد به عشق ثبت است در جریده ی عالم دوام  ما)



نوشته شده در يكشنبه 17 آبان 1388ساعت10:15 توسط رضا | لینک ثابت || نظرات(0) - ارسال نظر -

مطالب پيشين


شعر
شعر
شعر
شعر
شعر
193