|
در اين وبلاگ در مورد شعر و شاعري بحث و تبادل نظر ميشود.
پست الکترونیک آرشيو ماهيانه نویسندگان
آرشیو موضوعی
پیوندها
پیوندهای روزانه
محمد زرگر پور
ابراهیم در برف نشریه تخصصی همراوی نجواهای شبانه دیگه دیدنم محاله پوریا سکوت شب استادبزرگوارم اقای راهی دغدغه پروین پور جوادی صفحات
Powered By JAVANBLOG.COM |
سرزمين شعر و ادب و هنر و مقاومت ايران
داستان کوتاه
صدای پارس سگها هرلحظه شنیده می شد. برای کندن گوشت وبلعیدن ان تلاش میکردند. وکیسه ی گوشت هر لحظه توی دهان هر کدامشان . مسابقه ای بود! ...... -مرجان پاشو!کوفت بگیری همیشه مایه ی دردسری چقدر گفتم حواستو جمع کن. من دیگه پول ندارم اشو لاشتو جمع کنم. -سمیرا بسه!خودش جون نداره کمکش کن ببریمش بیمارستان دیشب تا صبح درد کشیده. -ده اخه بلندم نمیشه .!میترسم اخر مامورای شهربانی از زمین بلندش کنن. -مریم تو چقدر غر میزنی.یادت رفته چند وقت پیش مریض شده بودی چقد کمکت کرد......... مامور پارک به صدای پارس سگها مشکوک شده بود چوبدستیش را توی هوا میچرخاند -چیه چه خبره مهمونی دارین.برین رد کارتون.باز دوباره کدوم از خدا بیخبری کیسه ی اشغالشو روز زمین پارک انداخته.اگه واسه ی اشغال ریختن روی زمین همیه قانون میزاشتن وجریمه می شدن وال به خدا هیچکی اشغال نمی ریخت... خم شد کیسه راازروی زمین برداشت برای چند لحظه از تعجب خشک شد.تکه ای از پای نوزاد شیش هفت ماهه توی کیسه بودکه از گزند سگها دور مانده بود............ -اسمش چیه؟ مرجانه خانوم.کی سقط جنین داشته؟-دیشب -جفت بچه هنوز تو شکمش مونده .باید تخلیه اش کنیم.خون زیادی ازش ر فته.شوهرش کجاس؟ -ماموریته توی شهر دیگس.-مادر ی بزرگتری همراش نیست؟ -ما خواهراشیم .مادرمون مرده از زن زائوهم سر در نمی یاریم. خودتون یه جوری درستش کنین. خوب پس برید مراحل پذیرش رو انجام بدید... -مریم بهت میگم همینقدر که اوردیمش اینجا براش کافیه .بریم تا گندش در نیومده یه چندروزی میبرنش کانون دخترا بعدش جیم میشه میاد پیش خودمون برو بریم دختر ............. -جناب سروان جون شما ازترس زبونم بند اومده بود.جلل خالق ! عجب ادمایی پیدا میشه! ای تف به گور پدرشون.زهره ترک شدم باید نسلشون ازتوی پارک پاک کنیم. حالا دیگه کارشون به جایی رسیده که توی پارک وضع حمل می کنن. -ممنون برادر که گزارش دادین میگم بچه ها رسیدگی کنن.وگشت بیشتری تواون منطقه داشته باشن.............. -خانوم اون دخترا کجا رفتن؟چرا نیومدن . -رفتن پذیرش تواروم باش الان یه مسکن بهت میزنم تا استراحت کنی. پنج ساعت بعد...... -خبری از خواهراش نشد؟ -نه ورپریده ها عجب منو پیچوندن. -معلوم بود از شکل وقیافشون خراب بودن. تواین دوره زمونه نمیشه به هیچکی اعتماد کرد.حالا جواب رئیس بیمارستانو چی بدیم؟ -ما چه تقصیری داریم خواهر ما پرستاریم وظیفه داریم به مریضا سرویس بدیم زنگ میزنیم به گشت شهربانی بیان ببرنش. - دنیا همینه خواهر....... پایان.
|